سفر در وطن

سفرِ درونی، سفر از صفات مذموم به ستوده

سفر در وطن

سفرِ درونی، سفر از صفات مذموم به ستوده

۱۱ مطلب در تیر ۱۴۰۳ ثبت شده است

امروز روز جهانی ماه هست 

من همیشه عاشق ماه کامل یا همون بدر بودم 

موقعی که ماه کامل بود کلی نگاهش میکردم

بعدها که رفتم کلاس عکاسی ، کلی عکس از ماه گرفتم ، ماه شب دوم و سوم که هلال خیلی ظریفی هست و ماه کامل و چندین مورد ماه گرفتگی 

بعدها _ بعد از تجربه سفر کربلا_ شنیدم ‌کسی به ماه کامل گفت: جلوه ی نور قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس ... قلبم هری ریخت ... از اون به بعد هر وقت چشمم به ماه کامل

بیفته ، دستمو میذارم روی سینه م و میگم السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلا ...

۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۰۳ ، ۲۰:۱۶
نفس

سال ۹۴ ، در حالی که پشت کنکوری بودم ، روز عاشورا خانواده جهت عزاداری از خونه رفتن بیرون ، منم یه کم درس خوندم ،‌نزدیک اذان ظهر دلم عزاداری خواست ، تلویزیون روشن کردم زدم شبکه ۱ ، داشت شعری که گذاشتم تو ادامه مطلب رو میخوند 

حسابی باهاش اشک ریختم و شد رزق عاشورای اون سال و همه سالهای بعدش

"آب ریزد بس که از چشم ترم
خاک‌ها گِل شد، چه ریزم بر سرم"

از اون سال 

روز عاشورا 

با همین شعر عزاداری میکنم و هیچ وقت تازگیش رو واسم از دست نداده تا الان 

 

 

تشریف ببرید ادامه مطلب

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۰۳ ، ۱۶:۳۷
نفس

امشبی را شه دین؛ در حرمش مهمان است
مکن ای صبح، طلوع… 

مکن ای صبح، طلوع...
عصرِ فردا بدنش؛ زیرِ سمِ اسبان است…
مکن ای صبح؛ طلوع!

 

 

ای اهل حرم سیر ببینید حسین را...💔💔💔

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۰۳ ، ۰۱:۲۵
نفس

مگر چه مقدار آب می نوشد
نوزادی شش ماهه...!؟

 

یا علی اصغر شهید 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۰۳ ، ۲۲:۰۰
نفس

رفتم گزینش 

لباسام همون سرتا پا مشکی همیشگی با چادر جده ی مشهدیم

هی به خودم گفتم یادت باشه قبل اینکه نوبتت بشه بری تو انگشترتو از دست دربیاری _ انگشترِ نقره یِ با نگین عقیقِ منقوش به نقش یازهرا_ 

آخر سر یادم رفت ...

بعد از اینکه آقایان به اندازه کافی سوال کردند آخرین سوال این بود چرا رو انگشترت "یا زهرا" ست ؟ 😵😵😵😑😑😑 

انگشترمو یه جوری نگاه کردم که انگار بار اوله میبینمش! تو دستم چرخوندمش و گفتم این یادگار ایام فاطمیه ست که افتخار داشتم برم مشهد 

بعد پرسید یعنی اگه مثلا اربعین رفته بودی روش حک میکردی یا حسین ؟ گفتم ممکنه 

یه جور عجیبی نگام کرد و گفت حالا مثلا اگه دهه کرامت رفته بودی حک میکردی یا رضا؟ 

چیزی نگفتم ، لبخند زدم فقط ، حرفی نداشتم بزنم ، دلیل اصلی رو نگفته بودم که دفاعی داشته باشم ازش بکنم ، دلیل اصلیش قابل گفتن واسه گزینش نبود ...

من تو اوج گناه بودم 

محرم تاسوعای سال ۱۴۰۱ دعوت شدم روضه ی امام حسین 

نمیدونم چی شد ، کشیده شدم تو اشپزخونه ، واقعا دست خودم نبود ها ، تو پذیرایی جا نبود من رفتم تو آشپزخونه که بشینم فقط ، نشستم همونجا ، 

بعد دیدم زشته بیکار نشستم ، کمکِ صاحبِ مجلس چایی ریختم واسه عزادارها ، پذیرایی کردم ازشون و بعدم ایستادم به استکان شستن ... 

و حسین (ع) شد واسم کشتی نجات ... سالِ بعدش یعنی شهریور ۱۴۰۲ دعوت شدم اربعین کربلا و شدم یک نجات یافته ی واقعی ، وقتی جهت ایام فاطمیه _ آذر۱۴۰۲_ توفیق حضور تو مشهدالرضا رو پیدا کردم خواستم یه یادگاری واسه خودم از اون سفرِ دل انگیز داشته باشم ، چی بهتر از انگشتر عقیق ؟ خواستم رو انگشترم حک کنم یا حسین ... بعد فکر کردم پسر به فرمان مادره ... اینطور شد که "یا زهرا" نشست به عقیق انگشترم ...

 

 

 

(شاید سوال باشه که حک که از دور پیدا نیست ، باید بگم من‌ از هر بند انگشتم ۵ تا هنر میباره، داخل مسیری که حک شده و مشخصا فرو رفته ست ، سایه ی چشم نقره ای رنگ زدم و رو کل عقیقش برق ناخن زدم که فیکس بشه و سایهه پاک نشه، هر چند وقت یه بارم یه لایه دیگه برق ناخن میزنم که فیکس بمونه ✌😅😇 و این باعث میشه نقشش پیدا بشه )

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۰۳ ، ۱۰:۰۸
نفس

شبِ سومِ محرم ،‌ به نام حضرت رقیه (س) هست

حضرت رقیه (س) دستاش کوچیکه ولی گره های بزرگ باز میکنه ...

الهی به رقیه سلام الله علیها ...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۰۳ ، ۰۱:۵۰
نفس

پدرِ خاک کجایی ؟ پسرت خاک نشد

مادرِ آب کجایی ؟ پسرت آب نخورد ...

 

 

شبِ دوم محرم‌الحرام ۱۴۴۶

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۰۳ ، ۲۳:۲۷
نفس

به قول امیر کبیر  
من ابتـدا فکر میکردم که مملکت، 
وزیر دانا می‌خواهد؛ 
و مدتی بعد به این نتیجه رسیدم که مملکت شـاه دانا میخواهد؛ 
اما اکنـون میفهمم که مملکت، 
ملت دانا میخواهد...

 

+مبارک همه اونایی که انتخابشون کردن

+بازم حوصله ی شرح قصه نیست...

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۰۳ ، ۰۹:۵۰
نفس

واقعا حوصله ی شرح قصه نیست

ولی 

فقط به عشق آقای سعید جلیلی برگشتم 

برگشتم بگم : انتظار داشتم همه ی اون جمعیتی که در تشییع و نماز شهید دکتر رئیسی و همراهانشون شرکت کردن ، در انتخابات هم با انتخاب نامزد اصلح شرکت کنن ، انتظار داشتم ملت گریه ها و اشک و آه ها جهت ابراز پشیمانی انچه به نادرست درمورد شهید رئیسی گفته شده بود رو یادشون بمونه ، ولی انگار انتظار زیادی بود ! 

 

حالا که کار به دور دوم رسید و امشب شاهد دومین و آخرین مناظره بودیم ‌، تشخیص اصلح " اظهرُ من الشمس" عه و اگه کسی نادرست انتخاب کنه دقیقا مصداق اونیه که خودشو زده به خواب و نمیشه بیدارش کرد 

حین مناظره امشب _ در حالی که در خانواده ای مخالف با عقایدم زندگی میکنم_ گفتم :

فقط نگاه کنید 

فقط نگاه کنید ببینید ظاهر کی بیشتر به یک رجال سیاسی نزدیکه ؟ حتی اگه بخواییم عقلمون رو بدیم به چشممون و با ظاهر انتخاب کنیم ، شما جهت انتخاب یک فرد با تیپِ سیاسی و دارای منش و رفتار دیپلماسی کدوم رو انتخاب میکنید ؟ جنابِ پزشکی که بالاخره معلوم نیست زندگیشو با درامد طبابت گذرونده یا از مردم پولی جهت درمان نگرفته ظاهرش نه تنها به یک مرد دارای پُست و مقام سیاسی نمیخوره بلکه حتی به همون پزشک هم نمیاد !!!! ته ته ش شبیه بساز بفروش های شرق تهران باشه :)  ...

به جاش متانت آقای جلیلی رو ببنید :) ، حتی وقتی جوش میاره و عصبانی میشه و داره با تمام وجود از دفاع میکنه هم متین عه :)

و نکته بعدی ... پیروزی ادب و تربیت عه ، که امشب جناب پزشک متخصص و جراح و قلب پسِ پرده ی خودش رو نشون داد همونجاهایی که به آقای جلیلی اشاره میکرد و میگفت "این" ، "اینا" ...اااا یعنی چی ؟ مودب باش آقا ! 

 

خلاصه که 

همون ملتی که تو غدیر شاهد بیعت پیامبر(ص) و علی(ع) بودند ، ولایت علی(ع) رو نپذیرفتند 

همون ملتی که بعد از ۲۵ سال اومدن التماس علی (ع) که ما اشتباه کردیم بیا حکومت و ولایت رو خودت عهده دار شو ، در عاشورا رو در روی حسین ( ع) ایستادند یا پشتش رو خالی کردن و در کربلا حاضر نشدن

ادامه داشت تا جایی که موسی بن جعفر (ع) در زندان بودن ولی مردم اعتراضی که نداشتن هیچ ، هرسال عاشورا برای امام حسین عزاداری میکردن 

همون ملت شاهد شهادت امام رضا بودن ولی در برابر مامون کسی سر بلند نمیکرد 

رسید تا جایی که امام حسن عسکری(ع) اینقدر غریب بودن که تو کوچه های سامرا کسی بهشون سلام و عرض ادب و ارادت نمیکرد مبادا به عنوان یار و نزدیک حضرت شناخته بشه ...

رسید تا جایی که "مهدیِ صاحب زمان" از دیدگان غیب شد تا الان ...

واقعا ... خودمونیم ... حضرت مهدی واسه کی باید ظهور کنه ؟ واسه آدمایی که ۴۰_۵۰ روز پیش در غم شهید رئیسی اشک ریختن و درخواست عفو و بخشش کردن و امروز حتی به درخواست ولی فقیه شون توجهی نکردن که "انتخابات حضور حداکثری داشته باشه" و ملت آگاه و شریف ایران چشم باز کنید و " اصلح" رو انتخاب کنید ... 

بله ملتی که آرزوی ظهور دارید ؛ با ولیِ عصر معاصر باشید ، گوش به فرمان ولی فقیه باشید ...

 

متاسفانه رسانه ی پرمخاطبی ندارم که این مطلبم خونده بشه

ولی چاره داره ! 

دوستانی که پستی من باب تبلیغ انتخابات و اصلح و تبیین نوشتن اینجا لینک میشن

اگه دوست داشتید و صلاح دونستید بنده رو هم لینک کنید 

 

* من میگم دختری عاشقِ طریق العلما ؛ شما بخونید دخترنخلها

* من میگم مادرِ صبورِ اهلِ مطالعه ؛ شما بخونید دزیره

* من میگم یک "فرا مادر" ؛ شما بخونید صالحه+

* من میگم یک روانشناسِ خبرنگارِ همه فن حریف؛ شما بخونید ماهشهر

* من میگم کربلایی ترین خانوم جلسه ایِ نویسنده؛ شما بخونید حاج خانوم

* من میگم نمونه ی یک خانواده ی جهادگر و تبیین گر؛ شما بخونید شاگردبنا

* من میگم دارنده ی ید طولا در نویسندگی؛ شما بخونید تو را من چشم در راهم

* من‌ میگم یه آقای یه کم بی اعصاب ؛ شما بخونید یه موجود نسبتا خط خطی

 

*** اگه دوست دیگه ای هست آدرسشو بدید تا لینک کنم ***

 

پیشاپیش ممنون از اینکه برگه ی رای رو در روز جمعه ۱۵ تیر ، به نام زیبای سعید جلیلی مزین میکتید و در صندق می اندازید ❤

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۰۳ ، ۰۲:۳۹
نفس

روز خیلی خیلی سختی بود 

انقدر گریه کردم که چشمام میسوزه

ولی یه قدم بسیار بزرگ برداشتم

از بیشتر از ۱۰ سال پیش نبش قبر کردم و حرف زدم و گله و شکایت کردم

تا آخرش مامانم قبول کرد که با همراهی بابام و خواهرم ، سه نفری حسابی گند زدن تو زندگیم ، تو همه ی ابعادش ، تو همه ی روزهاش ، همه روزهایی که میتونست خیلی قشنگ باشه ، همه روزهایی که میتونست خیلی واسم لذت بخش باشه ، دودش کردن رفت هوا...

بالاخره " فهمید "

و این یعنی یه قدم خیلی خیلی بزرگ 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۰۳ ، ۱۷:۵۱
نفس

در من :)

کسی میل به پایان دارد...

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۳ تیر ۰۳ ، ۱۴:۰۱
نفس